أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

300

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

و در توبت بر او بگشادند و اختيار سلوك كرد و رياضت ميكشيد تدارك مافات ميكرد و خداى تعالى به عين عنايت او را نگاه ميداشت تا چنان شد كه خلق از او همت ميخواستند و زيارت او ميكردند حكايت : مىگويند شبى از شبها شيخ از خلوت بيرون آمد و ميرفت بسقايه كه وضو بسازد ناگاه دستى از ديوار بيرون آمد شمعى با او بود و مىافروخت . شيخ چون آن بديد تعجب كرد و گفت مبادا كه شيطان مرا مغرور كرده باشد پس گفت بعزت خداى كه نروم تا از من غايب گردانى پس آن دست و شمع غايب شد بعد از آن شيخ به حال خود برفت . حكايت : گويند كه تركان خاتون « 103 » بنزد

--> ( 103 ) - تركان بنت الاتابك سعد ( شد الازار ) . مراد مؤلف از « اتابك سعد » ظاهرا سعد بن زنگى است نه نوادهء او سعد بن ابو بكر بن سعد بن زنگى چه اين اخير بتصريح عموم مورخين دو دختر بيش نداشته يكى ابش خاتون معروف آخرين ملوك سلغريهء فارس و ديگر سلغم خاتون زوجهء اتابك محمد شاه بن سلغور شاه بن سعد بن زنگى ، در صورتى كه سعد بن زنگى دختران متعدد داشته كه نه عدد آنها و نه اسامى همگى آنها هيچكدام معلوم نيست : از جمله دخترى باسم ملكه خاتون كه زوجهء سلطان جلال الدين منكبرنى آخرين خوارزمشاهيان بوده است ( نظام التواريخ قاضى بيضاوى چاپ حيدرآباد ص 77 ، و وصاف ص 154 ، و شيرازنامه ص 52 كه نام او اينجا « ملك خاتون » چاپ شده ، و سيرهء جلال الدين منكبرنى تأليف منشى او محمد بن احمد نسوى چاپ پاريس ص 96 ، و تاريخ جهانگشاى جوينى 2 : 150 - 151 ، در اين دو مأخذ اخير نام اين دختر ذكر نشده ) ، و دختر ديگرى نيز ازو پس از وفات دختر اول باز در حبالهء نكاح همان سلطان يعنى جلال الدين منكبرنى درآمده بوده در حدود سنهء 625 ( نسوى ص 167 ، ولى باز نام اين دختر را ذكر نميكند ) ، و باز دختر ديگرى ازو در سنهء 641 مدتها بعد از وفات پدرش در عقد مزاوجت سلطان ركن الدين خواجه جوق پسر براق حاجب و سومين پادشاه از سلسلهء قراختائيان كرمان درآمده بوده ( سمط العلى للحضرة العليا در تاريخ قراختائيان كرمان نسخهء موزهء بريطانيه ورق 77 ب ) ، و اين ملكه تركان دختر اتابك سعد كه مؤلف كتاب حاضر ذكر كرده ممكن است كه دختر ديگرى از آن سعد زنگى بوده به كلى غير آن سه دختر مذكور ولى محتمل است نيز باحتمال بسيار قوى كه وى همان زوجهء دوم سابق الذكر جلال الدين منكبرنى ناشد كه بتصريح بيضاوى در نظام التواريخ ( چاپ حيدرآباد ص 82 ) پس از قتل شوهرش بدست اكراد در حوالى ميافارقين در نيمهء شوال سال 628 وى بشام افتاد و برادرش اتابك ابو بكر بن سعد بن زنگى كس فرستاده او را بشيراز بازآوردند ، و نسوى نيز در ص 243 - 244 اشارهء به همين زن كه فوق العاده طرف توجه شوهرش بوده و در آخرين دقيقهء كه سلطان مزبور از مقابل لشكر مغول كه در نيمه شب در حوالى ( آمد ) به او شبيخون زده بودند فرار ميكرد سفارش اكيد او را بامراء خود نموده بوده است كه او را بجاى سالم برسانند ، و اگرچه بيضاوى نام اين دختر را ملكه خاتون نگاشته ولى چون كلمه « تركان » -